ایکاش عرب بودم!


یکی از بچه ها می گفت تو لایه های بالایی قدرت انقدر عطش ِ قاطی شدن در دنیای عرب و عقده ی تحویل گرفته شدن هست که بعید نیست به تاسی از مصر و تونس و یه خورده هم فلسطین، یهو همه شون دسته جمعی استعفا بدن... خندیدیم ولی نگاهمون یه جوری بود که انگار ته فکرمون داشتیم سناریوش رو سبک سنگین می کردیم!... اوضاع یه جوریه که به ضعیف ترین احتمالات هم دو دستی چنگ می زنیم...



فردا


مثل خر اضطراب فردا رو دارم... در حد سرگیجه و رنگ پریدگی... خودم رو دلداری می دم که از نتایج یکشنبه عصر تو خونه موندنه... ولی واقعن امیدوارم فردا به خیر بگذره... نمی دونم باید انتظار چی رو داشت... حتی نمی دونم اهداف راهپیمایی چیه... گفتن حمایت از جنبش تونس و مصر ولی آیا مردم واقعن با این اهداف به خیابونا می آن اگه بیان؟... یا هر کسی می آد که ساز خودش رو بزنه؟... آیا آخه اینم بیانیه بود دادن؟... سر کیو گول می مالن با این کاراشون؟... آیا اینم از نشونه های بارز شکاف بین رهبران و بدنه ی جنبشه؟... آیا من باز عصبانی شدم و دور برداشتم؟...


به هر حال باید صبر کرد زمان بگذره... راستیاتش من از همین دیدگاه تنگ و بدبینی که این روزا دچارش شدم، باید اعتراف کنم که انتظار ندارم خبری بشه... فقط امیدوارم دستگیری و تیراندازی در کار نباشه...


پی نوشت برای اینکه حواسم پرت شه: دارم فکر می کنم ممکنه که لاجیک مغز انسان باینریه ولی لاجیک موجود در طبیعت به واسطه ی بعد زمان ترناری (سه تایی) می شه... شاید ظهور دین و خرافات و افسانه ها رو بشه اینجوری توضیح داد... و اینکه چرا ایده آل گرایی انسان رو محکوم به شکست می کنه... حالا باید وقت کنم روش کار کنم...


مبارکشون مبارک


ماها که خشم ِ بعد از انتخاباتِ 88 رو لمس کردیم می فهمیم چطور می شه که مردم یه کشور گیره می شن که یه نفر ِ در راس قدرت رو بکشن پایین... ولی یادمون باشه مبارک صرفن یه رئیس جمهوره... مثل رئیس جمهور خودمون... نماینده ی یه حزب و یه خط فکریه و شاید خوش خط و خال ترین آدم ِ حزب باشه (مثل اوباما بین دموکرات ها) ولی تنها آدم حزب نیست... کلمه ی دیکتاتور برایِ چنین آدمایی زیادی گنده اس... گذاشتن ِ مبارک کنار ِ اسمشو نبر ِ مملکتِ خودمون تشبیهِ بی قواره ایه... یکی از بی قوارگی هاش اینکه ساختار معمول نظام دموکراتیک یکی رو لازم داره که بیاد Head of State بشه ولی جایی برایِ اسمشو نبری که ما داریم تو هیچ دموکراسی ای نیست... یکی دیگه از بی قوارگی هاش اینه که مبارک تقدس و بند و بساطی که از ملزوماتِ کاریزماتیکِ یه دیکتاتوره رو نداره... و هر چقدر هم نیم بند، در چهارچوب قانون کار می کنه... همانطور که رئیس جمهور (های) ما...


این چند وقته در حالی که سعی می کردم سرم از روزمرگی ها بیرون بمونه و خفه نشم، یه سِرچی کردم روی قوانین مصر و شرایطی که در چند دهه ی اخیر باهاش درگیر بوده... و به نظرم قوانینشون در زمینه ی تمرین دموکراسی حتی از مال ما هم داغونتره... یه چیز جالبی که دیدم اینه کشور از 1967 داره تحت شرایط اضطراری (شبیه چیزی که ما زمان جنگ داشتیم) اداره می شه... و قدرت اصلی تو مصر در دست ارتشه (که البته عجیب نبود)... حالا هم که مبارک استعفا داده و همه چی رو گذاشته در دست ارتش... می خوام بدونم الان مردم مصر خوشحالن؟... به اون چیزی که می خواستن رسیدن؟... آیا بهتر نبود به جایِ محو کردنش بیشتر ازش پوئن می گرفتن؟...


بعد اونور معرکه هم یکی هست به اسم اخوان المسلمین که فقط تلفظش مو رو به تن آدم سیخ می کنه... من از این داستان ِ مصر نتیجه می گیرم که همیشه حذفِ آدمها راهِ حل نیست... مخصوصن تو پرکتیس هایِ سیاسی ِ قرنِ حاضر... امیدوارم هر چی تو مصر می شه چیز خوبی ازش در بیاد ولی همچنین امیدوارم فکر نکنن که معجزه می شه، اونجوری که ما سی سال پیش فکر می کردیم...




در ضمن اگر براتون سوال پیش اومده که من چرا یهو اومدم انقدر ور می زنم، دلیلش اینه که رئیسم امروز نیست!... گفتم که نگران نشین یه وخ!


پراکنده


قول دادم بشینم کامپوننتی که روش یه عالمه رقصیدیم رو تست کنم ببینم چیزی از قلم نیفتاده باشه ولی کو حالش... هنوز برای تموم کردنِ پروژه یک ماه وقت داریم و کار زیادی هم نمونده ولی جنابِ رئیس ِ مبتلا به OCD هی می آد می پرسه این چی شد، اون چی شد... منم هر دفعه تو صورتش خمیازه می کشم و هی می آد تو دهنم بگم «عجله نکن عجله نکن، زنگ تفریحه زنگ تفریحه»!... اخبار مصر رو نمی خونم و لازم ندارم بخونم چون گزارش لحظه به لحظه اش از تمام ِ سوراخ سنبه های ارتباطی بهم می رسه... استتوس، وبلاگ، گودر، فیس بوک، چت... عقلی کردم اکانتِ توئیتر باز نکردم وگرنه تا الان روانی شده بودم... خیلی مسخره اس که من زندگیم به خاطر اوضاع مصر و تونس به هم بریزه بنابراین فکر می کنم شاید دلیلش هیچکدوم از اینا نباشه و این باشه که دوباره بارون گرفته... 


بی خود نیست می گن از ملزوماتِ رشد و شکوفایی ِ فرهنگ و صنعت، ثباتِ سیاسیه... من دارم با این سیستم ِ نخست وزیر-مجلس بیشتر از رئیس جمهور-مجلس موافق می شم... هر چند که سیستم سیاسی کانادا یک چیز مسخره ایه که نگو... حالا هر موقع این اخلاقِ گه ام درست شد می آم تعریف می کنم...


در حاشیه: یکشنبه ای عاری بودم از وسائل ارتباط جمعی... سیم شارژر لپ تاپ خراب شده بود که البته نمی دونم سیم چه جوری می شه که خراب بشه چون به نظرم از سیم ساده تر فقط گوشت کوبه... ولی به هر حال... شارژر گوشیم هم توی کیفم بود که چون شتر با بارش اون تو گم می شه ایشون هم کم نیاورده و گم شده بودن و من تمام مدت فکر می کردم سر کار جا گذاشتمش... خلاصه شارژ گوشیم هم یکشنبه صبح تموم شد و من موندم و خودم... برای گذران اوقات مجبور شدم برم بیرون راه برم، دراز بکشم به سقف نگاه کنم، حتی آشپزی کنم... انقدر همه چی فرق می کرد که احساس کردم تو تعطیلاتم!... الان حالم به جرات بهتر از هفته ی پیشه... حالا نمی دونم هورمون ها عنایت کردن یا برنامه ی دیروز جواب داد... به هر حال وسائل ارتباط جمعی رو گاهی باید به آب داد و رو سبزه ها دراز کشید... البته اگه مثل سگ سرد نباشه