گلاب به روتون


یادداشت اصلی: بیست و دوی بهمن چهار صبح به وقتِ اینجا که می شد عصری به وقتِ ایران اتوماتیک پاشدم... یه راست رفتم پای کامپیوتر... هی صحنه های عاشورا جلوی چشمم بود و هی تو دلم می گفتم اگه باز وحشی بازی در آورده باشن چی... اگه باز کشته و زخمی و اینا چی...

صفحه ی بالاترین رو آوردم بالا، انقدر دلهره داشتم که قبل از لود شدن صفحه بالا آوردم... همونجا روی کیبورد، بی اختیار، بی چاره... تا حالا نشده بود از شدت استرس بالا بیارم...

حالا حالم برایِ بیست و دوی خرداد از الان همینجوریه... تو مایه های بالا آوردن... کلن طاقت استرس ندارم تو زندگی... گفتم بیام اینجا یه خورده از در و دیوار بنویسم سرم گرم شه، تا ادیتور رو باز کردم تو دلم گفتم هو اَم آی کیدینگ... داری می میری بچه...


دفعه ی پیش لپ تاپ به صد حربه درست شد و دوباره راه افتاد... ایندفعه یادم باشه سطل به دست برم پاش... آدم مگه چند بار شانس می آره تو زندگی...


عجبا


یادداشت اول: وقتی می بینی یه مغازه ای 70% آف زده رو جنساش، بدون یا بیچاره شده یا داره بیچاره می شه... که اگه می تونست گرونتر بفروشه که می فروخت... که خودش مشکل داره وگرنه دلش برای جیب من و تو نمی سوزه که... به لبخندِ گشادِ خانم فروشنده یا جمله های پر عطوفتِ رو در و دیوارش یا موزیکِ اِگزاتیکش گوش نکن... چوب حراج زدن نشونه ی استیصاله... حالا شما می تونی اینو به احساسات یا س-کث هم تعمیم بدی


یادداشت دوم: حرفِ یادداشتِ بالا شد، یادم افتاد که اینو می خواستم بگم... موجوداتی که داشتن ِ یکنفر در بغلشان را توی چشم همه فرو می کنند نیز خیلی مستاصلند... که یا در راهِ داشتن ِ یکنفر در بغلشان خیلی انتظار کشیده اند یا خیلی سرخورده شده اند... تازه شنیدیم بعضیها Public Display of Affection رو جزو اخلاقیاتِ شریکِ دلخواهشان می آورند... اعوذ بالله!

بدانیم و آگاه باشیم که دیگنیتی هم خوب چیزیست... که حضور در جمع آدابی دارد... که Get a room


یادداشت سوم: آسمون ونکوور سوراخ شده ماشاله... دیگه چتر جواب نمی ده... صبحی تا بیام برسم سر کار به غایتِ با لباس زیر دوش رفتن خیس شده بودم... 

فحشهای رکیکی می دم تو دلم!


خود خدا هم ممکن بود...


یادداشت اول: بهانه ی خوشبختی دوشنبه صبحها یک عالمه پستِ گودر ِ مانده از شنبه اس... اونوقت اگه همه اش رو تا دوشنبه عصر مصرف نکنم و یه چیزایی برای سه شنبه صبح هم بمونه، دیگه خیلی خوب می شه!


یادداشت دوم: ای کسانی که ایمان آورده اید، در اسرع وقت به زنگ های میس شده و مسج های گذارده شده رسیدگی کنین... شاید یه خبری شده باشه در خور اینکه همون دوازده شب لباس بپوشین برین بهش رسیدگی کنین... آخه چرا تا ده می شه کرکره رو می کشین پایین و خودتون رو می زنین به خواب که اونوقت فردا صبحش هی کله تون رو بکوبین به دیوار؟!


یادداشت سوم: شنیدین که خود امام هم ممکن بود از خط امام خارج بشه؟! 


یادداشت چهارم: تیم لیدرمون اومده دوباره این بازی رو راه انداخته که "اهدافت" برای شش ماه تا یکسال دیگه چیه... یه مدت بود بیخیالِ این قرطی بازی ها شده بودن ها...

اینجور سوالا شبیهِ همونیه که می پرسیدن "بزرگ شدی می خوای چیکاره شی"... گفته بودم که هنوزم به این بزرگ شدن و چیکاره شدن فکر می کنم... سوالِ تیم لیدر باز به هوسم پر و بال داد... البته جوابی بس تخیلی تحویلش دادم که هر چند خوشش اومد ولی خودم می دونم همه اش خالی بندی بود... آما سوال به قوت خودش باقیه... بزرگ شدم می خوام چیکاره شم؟


وقتی نمی دونی کجات می خاره که بخارونیش و خلاص شی


یادداشت اول: هیچوقت نفهمیدم ادعای ایران روی فلسطین و غزه  واسه چیه... نفت؟ کشور گشایی؟ قدرت طلبی و سلطه بر منطقه؟ دعوایِ سنی و شیعه؟ دعوایِ اسلام و یهود؟ یه عده سپاهی جمع شدن دور هم دارن واسه خودشون ایجاد اشتغال می کنن؟ چون نمی تونن کشور رو اداره کنن دارن سعی می کنن یه جای دیگه رو اداره کنن؟ یا چی؟


یادداشت دوم: سه تا کار دادن دستم، هر دفعه زبونم نچرخید بگم برو بعدن بیا... حالا نمی دونم از کدومشون شروع کنم... به جاش گودر می خونم و وبلاگ می نویسم!... به این می گن دِدلاکِ ذهنی با قابلیتِ اجرای اسکرین سیور!


یادداشت سوم: بازیگوشی می کنم... نمی شینم پای کارهای زندگانیم... با همه ی وجود می خوام برنامه ریزی داشته باشم و کارهام رو یکی بعد از دیگری تیک بزنم و پیش برم، ولی به جاش ول می چرخم و در جا می زنم... مثکه به این مرض می گن Procrastination... 

هر که دلارام دید، از دلش آرام رفت


یادداشت اول: یکی از بهترین لحظاتِ زندگیم وقتیه که می فهمم فلان زنی که تحسینش می کنم در آستانه ی چهل و پنج سالگی تازه داره بچه ی اولش رو به دنیا می آره... در چنین لحظاتی به زندگی امیدوار شده، قوتِ قلب می گیرم!


یادداشت دوم: ایتز آفیشال... بازار مسکن کانادا سرد شد... پیش بینی می شه تا آخر 2010 قیمت ها ثابت بمونه و توی 2011 هم افت کنه... البته افتش سنگین نخواهد بود ولی هر کی تا حالا فروخته خوش به حالش، هر کی هم نفروخته از این به بعد باید کفش خریدارها رو واکس بزنه


یادداشت سوم: منتظر خطبه ی فردا و شروع جام جهانی هستیم... با دوستان جمع شدیم و در هر مورد پیش بینی هایی کرده ایم که جالب است ببینیم درست در می آیند یا خیر... هر چند که در موردِ اول، قضیه کما فی السابق مایه ی خراش روح است.