از این کوری ها


یادداشت اول: یه همکار دارم، ازم می ترسه... یعنی راستش همه شون ازم می ترسن ولی این یکی دیگه نوبرشه... وقتی توی راهرو رو در رو می شیم با اینکه جا به اندازه ی چهار نفر هست  همچین خودشو می چسبونه به دیوار و سرش رو می اندازه پایین که چه می دونم انگار من لختم یا تریلی ِ هجده چرخم یا دو تا شاخ رو سرم دارم یا همچی چیزی... اگه دور از جون پیش بیاد که جلوی در اتاقی یا آشپزخانه ای رو در رو شیم همچی می پره عقب و دستش رو به حالتِ دفاعی می گیره جلوش که انگار گودزیلا دیده... بعد اگه پاش بیفته و بخوایم سر موضوعی بحث کنیم همچی قرمز می شه و نیشش تا بناگوش می شکفه و دستاش تو هوا موج می زنن که آدم متاثر می شه براش...

من البته تو محیطِ گیک-ای بار اومدم و با این جور آدمها و این طرز برخورد آشنایی کامل دارم و اصن برام عجیب نیست... فقط اون اوایل انقدر دلم خوش بود و می خواستم با همه دوست باشم که هر موقع می دیدمش سعی می کردم نگاهش رو گیر بندازم و یه سلامی، صبح بخیری، چیزی بچپونم تو حلقش... اما یه مدت که گذشت بیخیال شدم... گیک گیکه دیگه... هر جای دنیا هم باشه همینه

حالا اینا رو گفتم که بگم کارش داغون شده چون احتمالن اون موقعی که داشتم براش طراحی رو توضیح می دادم (و برای اولین بار من بودم که داشتم تصمیم می گرفتم چی کار کنیم)، یا کر شده بوده یا کور یا لال... لال از این جهت که حتی اگرم سوال داشت، نپرسید... خلاصه رفته یه هفته کار کرده و یه چیز دیگه تحویل داده که زمین با آسمون با نیتِ اولیه فرق داره... حالا باید بشینه از اول گِل اش رو لگد کنه...

چشمش کور


یادداشت دوم: یادداشت بالا رو نوشتم محض مثال... برای اینکه می خوام براتون تعریف کنم که کلن چه موجودِ نامهربونی شدم... چهار پنج سال پیش مشکلاتِ بقیه برام مهم بود... اهمیت می دادم که یکی داره فلان غلط رو می کنه... یکی گیر افتاده تو بهمان مشکل... الان اما، یا خسته ام یا بیرحم که یه «چشمش کور» می گم و رد می شم می رم... الان به نظرم هر کی اشتباه می کنه باید تا ذره ی آخر پای لرزش بشینه... چشمش هم کور


یادداشت سوم: می دونستین این Steve Martin بود که ژستِ air quotes  رو بین مردم آمریکا رواج داد؟! من فکر می کردم این ژست ریشه ی تاریخی داره!


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد