باز کن پنجره را
که دلم سخت گرفتار شده ست
به من از دیده ی خود نور ببار
به من خسته ی سرگشته ی خوار
تو کجایی
که مرا باز پر از شور کنی
تو کجایی
که رهایم کنی از درد فراق
باز کن پنجره را
من دگر بار پر از ناله و اشک
خالی از رنگ و ریا
همره خواهش خویش
صادق و ساده و صاف
بر طریق نگهت آمده ام
کوچه بیمار و خموش
رنگ آلوده ی درد
مرگ در یک قدمی
همه انگار به من می نگرند
همه انگار به تکرار تلاش عبثم می خندند
باز کن بار دگر راهِ نگاه
باز کن پنجره را و بخند
من به مهمانی لبخند تو باز آمده ام
کوچه و مرگ به من می خندند
عوض کوچه و مرگ ، تو بخند
کوچه و مرگ مرا می شکنند
باز کن پنجره را ، تو بخند ،تو بجوی ،تو به من «باش» بگوی
تو بخند
تو بناز
من به مهمانی لبخند تو عادت دارم
و به چشمان پر از خاطره ات بیمارم
و به شوق تو ز غم بیزارم
و تو را می خواهم
باز کن پنجره را
و بخند...
damet garm ...asheghe inesh boodam
همه انگار به تکرار تلاش عبثم می خندند
inam injoori behtar bood
باز کن پنجره را
و بخند
inam aali bood
تو بخند
تو بناز
cheers
خودتی؟
اثر انگشت می خوای؟
کی خودشه؟ کی اثر انگشت می خواد؟ من یه دونه دارم... کارو راه می ندازه؟!
No, she is not the one who said this poem, i've heard it before, unless she has published it extensively,
This might be interesting
Better and more inspiring than most of movies
http://video.google.com/videoplay?docid=8269328330690408516
>
اوه... منظور ِ اون «خودتی» این بود که «شاعر ِ این شعر خودتی»؟ نگرفتم!
نه بابا اگه شاعرش من بودم که نمی گفتم نمی دونم شاعرش کیه...
Homa Likes this