X
تبلیغات
رایتل

هر سال میگیم دریغ از پارسال

چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:38 ق.ظ


«صبر خواندن» هم از اون چیزاییه که به مرور زمان از روح و روان آدم رخت بر می بنده و تو رو که نوجوانی بودی چمباتمه زده کنار شوفاژ با کتاب های پونصد صفحه ای جین آستین و جلد جلد داستانهای پوآرو و حتی ترجمه های ذبیح الله منصوری، تبدیل می کنه به جوانی که وقت گاز زدن ساندویچ صبحونه خلاصه ی مقاله/ویکی رو می خونه و امیدواره متن کاملش چیز بیشتری در چنته نداشته باشه... حتمن فکر می کنید که این جوان ِ گاز زننده بر ساندویچ صبحانه خیلی پر مشغله اس و این پر مشغلگی باعث شده که کتاب چیه، حتی ایمیل های کاریش رو هم کامل نخونه و به همین دلیل گاهی سوتی های زننده ای از خودش بروز بده... اما واقعیت ماجرا اینه که جوان ِ قصه ی ما اونقدرا هم پر مشغله نیست و به عنوان مثال عصرا می شینه رو مبل و چهار ساعت سریال نگاه می کنه... یا ظهرا وقت ناهار ویدئوهای تِد رو یه بار دیگه دوره می کنه... این جوان ظاهرن هیچ مشکلی با زل زدن به تلویزیون یا مانیتور یا ناخوناش (در حالی که داره سخنرانی رو گوش می کنه) نداره اما همین جوان پای خوندن از رو نوشته که می رسه یهو رَم می کنه و شیهه کشان از صحنه دور می شه...

باور کنین اگه می تونستم بیشتر توضیح می دادم ولی همونطور که حدس زدین، چون اون جوان قصه ی ما خودم هستم بیشتر از این نمی تونم مسئله رو بشکافم وگرنه اصلن مسئله ای در کار نبود... الان فقط می دونم که زیر کوهی از «مطالب خواندنی» که واقعن هم دلم می خواد بخونمشون مدفون هستم و راه به جایی ندارم... و دارم فکر می کنم که آیا میدیوم ِ نوشتاری کم کم داره تو زندگی مدرن کارکرد خودش رو از دست می ده یا من مبتلا به عدم تمرکز مزمن شدم و باید یه فکری به حال خودم بکنم...

واقعن مدفونم ها... باید برم زیر درخت ِ «چه کنم» اعتکاف کنم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo