X
تبلیغات
رایتل

If people knew why they do what they do

چهارشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ق.ظ


رئیسم صدام کرد تو اتاق و گفت برو دستاوردها و اهدافت رو بنویس برام بیار... خواستم بگم یکی از هدفام اینه که رئیس نداشته باشم تو زندگی، ولی دیدم هیچم اینطور نیست... لبخند زدم اومدم بیرون... واقعیت اینه که من به عنوان یه زن مدرن، همه ی ساپرشن ها و محدودیت هایی که مادربزرگام تو چهاردیواری خونه داشتن رو منتقل کردم به چهاردیواریِ محل کار... هر روز صبح پا می شم لباس می پوشم ماتیک می زنم می رم می شینم تو یه اتاق چهار در شیش که یکی بهم بگه چی کار کنم و چه جوری باشم و الخ... تازه اون یکی ازم انتظار داره که خودم بفهمم باید چی کار کنم و منتظر دستورات اون نباشم... خیلی هم راحتم تو این پوست، خیلی هام بهم غبطه می خورن، خیلی هم زندگی بهتر از این نمی شه...


این از این


ولی در زمینه ی دستاوردها یکی اینکه بالاخره خجالت رو گذاشتم کنار و یه ماگ نیم لیتری قرمز برای خودم خریدم... بالاخره قبول کردم که آدمی هستم که زیاد چایی و انواع مایعات دیگه می خوره و در آستانه ی سی سالگی حق داره به یه چیزای کوچیکی تو زندگی معتاد باشه و تو یه چیزای بی اهمیتی تو زندگی افراط کنه... بقیه هم بالاخره از متلک گفتن خسته شدن، مثل خیلی چیزای دیگه... زندگی هم ادامه پیدا کرد...


یکی دیگه از دستاوردهام اینه که دیگه بین دور و بری هام از همه کوچیکتر نیستم... تو همکارام هم دیگه از همه کوچیکتر نیستم... یعنی دیگه موجودِ کوچیکِ جوونِ بی تجربه ای نیستم که بهم بگن برو بابا... دیگه بعضی وقتا می تونم بگم آی نو فرام اکپرینس و آدما حرفم رو باور می کنن هر چند که ممکنه در حال دروغ گفتن باشم و واقعن از روی تجربه حرف نزنم و از رو کتابی که خوندم یا منطقی که دارم داستان ببافم... ولی زندگی همینه... سن هم مثل یه تایتل می مونه... آدما راحتتر باورت می کنن... منم راضی ام و خوشحال و کاملن آماده ام که حتی سی سالم بشه و بقیه بیشتر به نظرم احترام بذارن...


الان هر چی فکر می کنم هدف خاصی تو زندگی به نظرم نمی آد جز اینکه دلم می خواد پولدار بشم و بتونم همه ی جراحی های پلاستیک و درمان های زیبا-کنندگی رو بخرم و همیشه جوون و شاداب بمونم... به علاوه ی اینکه هیچوقت لبخند از لبم نیفته... آلسو می خوام یه تور بزرگِ دلواز پیدا کنم که چند تا ماهیِ با کلاس ِ خوش مشرب و ملایم که بحران هویت ندارن و همه اش نق نمی زنن توش باشن، با خیال راحت تا آخر عمرم تو همون تور یه جایی در سواحل شرقی اقیانوس آرام شنا کنم و آفتاب بگیرم...


مشکلم هم الان فقط اینه که اینا رو نمی تونم واسه رئیسم بنویسم...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo