X
تبلیغات
رایتل

اندر مضرات زعفرون

سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:43 ق.ظ

مامان بزرگم تعریف می کرد که زن بابای بابابزرگم که زن دوم بابای بابابزرگم باشه و پیرمرد مثلن شصت سالش باشه و زن بیست و دو سالش، سر بچه ی آخرش ویار زعفرون می گیره... قاشق قاشق زعفرون خام می خورده و کِرکِر می خندیده... همین وسطای حاملگیش می زنه و مامان بزرگ ِ بابابزرگم فوت می کنه... ظاهرن بانوی با صلابتی بوده و یه جورایی همه ازش حساب می بردن... سر تشییع جنازه و دفن و اینا، همین عروس ِ حامله ی خانواده کنار جوی آب تکیه داده بوده به درختای تازه در اومده و از خنده تا شده بوده... بعد سر ماه شیشم به حال نزار می افته و مثکه بچه نارس به دنیا می آد و مادر و بچه هر دو سر زا می رن... می گفتن به خاطر همون کِرکِر خندیدنش سر دفن متوفی این سرش اومد... که احترام خانوم جون (اشاره به مادربزرگ ِ پدربزرگ ِ بنده) رو نگه نداشته و همه ی جوونیش ذره ذره از جونش رفته... خواهر مامان بزرگم که خاله ی مامانم بشه اشاره می کرد به درختای ستبر کنار قبرستون و می  گفت همین درختا بودن... همینجا خورد به کمرش و خبر نشد...

حالا سوای اینکه این چیزا رو جلوی بچه ی صد سانتی تعریف می کردن و اصن حواسشون به روح و روان ِ آکبند ِ طفل معصوم نبوده، به نظرم قدیما مردم یه ذره هم درک متقابل نداشتن... نه مرده شون نه زنده شون...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo