X
تبلیغات
رایتل

back up to heaven all alone

دوشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:36 ق.ظ


می گم اینایی که کنار خیابون می خوابن حالشون از ماها خوشتره... ظهر که بدو بدو می رم بیرون یه چیزی برای ناهار بگیرم، یکیشون تو پیاده روی جلوی دفنر لم داده زیر آفتاب داره کتاب می خونه... می دونی من چند وقته وقت پیدا نکردم یه کتاب دست بگیرم... یکیشون زیر پل یه مبل داره و یه قالیچه، گاهی که می رم بُدوئم می بینمش که داره رختاشو تو کانال می شوره یا رو مبلش دراز کشیده و آرنجش رو کشیده رو چشماش... می گم تو دنیای بی خانمانی هم بعضی هاشون که باهوشترن همچین وضعشون بد نیست... شاید از ماها بهتر باشه... وقتشون رو دارن، دلواپسیشون رو ندارن، همه چی آروم می گذره، زمستون هم که بیاد یه گوشه ای رو پیدا می کنن سر کنن... حالا من دارم همه ی وقت مفید زندگیم رو می فروشم که واسه سه چهار ساعت بیداری ِ عصرانه و یه خواب شبانه سقف بالا سرم باشه

می گه ولی عوضش ماهایی که پول داریم می تونیم کارایی رو بکنیم که اونا نمی تونن... جاهایی بریم که اونا نمی رن... چیزایی رو بخونیم و بفهمیم که اونا نمی دونن... ماها زندگی رو بیشتر مزه می کنیم... بیشتر باهاش بازی می کنیم...


قانع نمی شم ولی مخالفت هم نمی کنم... فکر می کنم اصن چی شد که اینجوری شد... چی شد که آدم برای زنده موندن مجبور شد کار کنه؟


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo