X
تبلیغات
رایتل

هالا لالای لالای لالالای لای

دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 05:22 ق.ظ


یادداشت اول: چند وقته مصرف موسیقی ِ روزانه ام به صفر رسیده... نمی دانم از کی و کجا و چطور... ولی شده و حالا دیگر حتی دلم نمی خواهد روی لینک ِ یوتیوب ِ آفلاین گذاشته شده از بهترین و نزدیکترین آدمها هم کلیک کنم... خجالت می کشم بگویم اینها مثل سرسام می ماند چون با همین «اینها» که عبارت از رو بورس ترین ترانه های حال حاضر باشد، ملتی به سماع می روند... چند وقت پیش دیدم سِر هرمس نوشته « آدم‌ها دوست دارند ترانه‌ها قصه‌ی رنج‌شان را برای‌شان بگوید. می‌گویم چون آدم‌ها خوش‌حال که هستند می‌رقصند. می‌خندند. می‌بوسند. آهنگ گوش نمی‌کنند. آهنگ گوش می‌کنند وقتی یک جایی از درون‌شان خوش‌حال نیست. وقتی یک جایی‌شان درد می‌کند. وقتی جهان‌شان درد می‌کند»... حالا لابد من که دیگر با موسیقی آن حالم نمی رود، برای اینست که جهانم درد نمی کند... باز یادم می آید که «همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد»... شانه بالا می اندازم که این هم لابد از این...


یادداشت دوم: ویژوال استودیو در ورژن ۲۰۱۲ اش به ایکس رفته... مجبوریم آپگرید کنیم و به در و دیوار فحش می دهیم... یکی پیشنهاد کرد طی یک حرکت انقلابی با خط درشت بنویسیم بزنیم بالای سرمان که VS 2012 Sucks... بزدل هستیم اما و عمرن از این کارها بکنیم... با دوستی گپ می زدم، می گفت هر پیشرفتی در جامعه ی بشری، از یک جایی به بعد شروع می کند دسته ی خودش را بریدن... دچار انحطاط شدن... بیشتر از نفع، ضرر رساندن... دین را مثال می زد طبق معمول... همینطور که نطق می کرد آه کشیدم توی دلم... کاش این حرفها برای فاطی تنبون می شد... کاش فیلسوفها هم به یک دردی می خوردند تو این زندگی... قبل از اینکه توده ی مردم بهای اشتباهات عده ای احمق ِ خودسر را بدهند!



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo